ما بازم رفتیم
!
منم سعی می کنم به جنبه های مثبت قضیه نگاه کنم
ولی فقط سعی می کنم همین !
:|
:|
:|
:|
چراغ را خاموش می کنم و از حمام بیرون می آیم. خاموشی سنگینی در خانه افتاده است. پچ پچ آدمهایی که وجود ندارند، نفس ِ مردگان. به دور و بر خانه نگاه می کنم، بی حرکت می ایستم و نفس عمیقی می کشم. ساعت دیواری 3 بعدازظهر را نشان می دهد، دو عقربۀ سرد دور از هم. وانمود می کنند که بی اعتنا هستند، اما می دانم جانب مرا نمی گیرند. دیگر وقت وداع نزدیک شده. کوله را بر می دارم و به دوش می کشم. چند بار کولش کرده ام، اما حالا سنگین تر به نظر می رسد.
کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی
همیشه چشمهای مردم، غمگینتر از بقیه جاهایشان است.
گرازیه لا ---- آلفونس دو لا مارتین --- احمد نجفیان
هرگز ممکن نیست که ضربه ای نسبتا شدید بر قلب انسان وارد شود و اشک او را جاری نگرداند زیرا که خلقت در عمق خود آکنده از اندوه است! و هر آنچه که تکانش دهد، رسوب آنرا به لب ها و غبارش را به چشمان مان می رساند.
گرازیه لا ---- آلفونس دو لا مارتین --- احمد نجفیان
«کافکا در زندگی هر کس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست. و در موارد نادری نقطه ای هست که نمی شود از آن پیشتر رفت. وقتی به این نقطه برسیم، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم. دلیل بقای ما همین است.»
کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی
مثل کسی که با هیجان داستانی را نقل می کند و در می یابد که کم کم کلمات ته می کشند، هر چه جلوتر می روم کوره راه تنگ تر می شود و علفهای هرز آن را در بر می گیرد.
کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی
مسئولیت از رویا آغاز می شود.
کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی
« بستن چشم هایت چیزی را عوض نمی کند. چون نمی خواهی شاهد اتفاقی باشی که می افتد، هیچ چیز ناپدید نمی شود. در واقع دفعه ی بعد که چشم واکنی، اوضاع بدتر می شود. دنیایی که توش زندگی می کنیم این جور است.»
کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی
اوشیما دست دراز میکند و آن را با اطواری کاملا طبیعی روی زانویم میگذارد. " كافکا، در زندگی هرکس یکجا هست که از آن بازگشتی درکار نیست. و در موارد نادری نقطهای است که نمیشود از آن پیشتر رفت. وقتی بهآن نقطه برسیم، تنها کاری که میتوانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم. دلیل بقای ما همین است."
کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی
کلا این رُمانه خوبه
یه سالی خاک خورد تا بالاخره خوندمش
داستان پسر 15 ساله ای که از خونه فرار می کنه
شمارو به حق پنج تن
هیچوقت نذارید حسابتون صفر بشه
به سینه اش نگاه می کنم. نفس که می کشد، نوک برجسته اش مثل موجها بالا و پائین می رود و مرا یاد ریزش نرم باران روی سطح دریا می اندازد. من مسافر ِ یکه ای هستم روی عرشه و او دریاست. آسمان پتویی خاکستری است که در افق با خاکستری ِ دریا یکی می شود. دشوار است که بتوان بین دریا و آسمان فرق گذاشت. بین مسافر و دریا. بین واقعیت و تپش قلب.
کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی
کمی سرخ می شوم. خیلی پیزها باعث می شود صورتم گُر بگیرد.
می گوید: «بیخیال. حالا اول کار است و من نباید برایت آیه یاس بخوانم. تا حالا تصمیمت را گرفته ای، می ماند چرخاندن چرخ. یعنی که زندگی خودت است. اصل این است که به هرچه درست می دانی عمل کنی.»
این حرف ِ حق است. از هرچه بگذریم، این زندگی من است.
کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی
از توفان که درآمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به توفان پا نهادی. معنی توفان همین است.
کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی
تو در فاصله صامت و خالی بین ترک گفتنها غمگینی ، سخت غمگین .
کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- ترجمه مهدی غبرائی
تا حالا اینقدر احساس نیاز مالی نداشتم
اینقدر کم
اینقدر ناتوان
گاهی این سایه شمع نیست که می لرزد
تن دیوار است
مثه الآن
که من نیستم که دارم غمگین میشم
این کلمات لعنتی غمگینن
می خواستی فقط بری
دور شی از بنی بشر
هر کی ازش کردی طرفداری ازت یادی نکرد
دیگه حسی داری اصن ؟
حتی شده داد بی اثر
با قطره های اشک خودم بر کمان من!
اما اثر نمی کند این گریه ها وَ درد.
دارد جوانه می زند از استخوان من
مثل اشک. نه مثل دیوار شهر که هر کس چیزی بر آن به یادگار نوشته است
با اشک در نگـــاه، با بغض در گلو. بالای بــــــرج رفت و ماشه را چکاند.