تبليغاتX
µ

µ


ما بازم رفتیم

!


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


فرقی است

فرقی است بین آنها

و اینها

...


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


یعنی مازوخیست تر از خودم توو هیچ رابطه ای ندیدم


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->

میان این برهوت این منم ، منه ...


منم سعی می کنم به جنبه های مثبت قضیه نگاه کنم

ولی فقط سعی می کنم همین !

:|

:|

:|

:|


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


چراغ را خاموش می کنم و از حمام بیرون می آیم. خاموشی سنگینی در خانه افتاده است. پچ پچ آدمهایی که وجود ندارند، نفس ِ مردگان. به دور و بر خانه نگاه می کنم، بی حرکت می ایستم و نفس عمیقی می کشم. ساعت دیواری 3 بعدازظهر را نشان می دهد، دو عقربۀ سرد دور از هم. وانمود می کنند که بی اعتنا هستند، اما می دانم جانب مرا نمی گیرند. دیگر وقت وداع نزدیک شده. کوله را بر می دارم و به دوش می کشم. چند بار کولش کرده ام، اما حالا سنگین تر به نظر می رسد.


کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


همیشه چشم‌های مردم، غمگین‌تر از بقیه جاهایشان است.


زندگی در پیش رو/ رومن گاری/ لیلی گلستان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


صبح به خیر زندگی !


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->

فکر می کردیم که سوز و گدازهای میهن پرستانه این ایتالایی تبعیدی و یا وقایع دردناک زمان روم شاهنشاهی سخت بر شنونده ساده دل مان تاثیر مینهد؛ چرا که هر ملتی در غرایز خویش، یک میهن، در قوه مخیله اش، یک قهرمان و در بینش خود یک فاجعه سراغ دارد. خصوصا موضوع سقوط تمدن های بزرگ و جانبازیهای جوانمردانه که مجذوب کننده است. اما فورا دریافتیم که بایانات و صحنه هایی که این همه بر ما اثر می نهد، بر این آدمهای ساده هیچ تاثیری ندارد. قریجه آزادی سیاسی، این عروج فکری انسانهای نخبه، در میان توده های پایین جامعه رسوخ نمی یابد.


گرازیه لا ---- آلفونس دو لا مارتین --- احمد نجفیان



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


هرگز ممکن نیست که ضربه ای نسبتا شدید بر قلب انسان وارد شود و اشک او را جاری نگرداند زیرا که خلقت در عمق خود آکنده از اندوه است! و هر آنچه که تکانش دهد، رسوب آنرا به لب ها و غبارش را به چشمان مان می رساند.


گرازیه لا ---- آلفونس دو لا مارتین --- احمد نجفیان



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


«کافکا در زندگی هر کس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست. و در موارد نادری نقطه ای هست که نمی شود از آن پیشتر رفت. وقتی به این نقطه برسیم، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم. دلیل بقای ما همین است.»


کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


مثل کسی که با هیجان داستانی را نقل می کند و در می یابد که کم کم کلمات ته می کشند، هر چه جلوتر می روم کوره راه تنگ تر می شود و علفهای هرز آن را در بر می گیرد.


کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


مسئولیت از رویا آغاز می شود.


کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


« بستن چشم هایت چیزی را عوض نمی کند. چون نمی خواهی شاهد اتفاقی باشی که می افتد، هیچ چیز ناپدید نمی شود. در واقع دفعه ی بعد که چشم واکنی، اوضاع بدتر می شود. دنیایی که توش زندگی می کنیم این جور است.»


کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


اوشیما دست دراز می‌کند و آن را با اطواری کاملا طبیعی روی زانویم می‌گذارد. " كافکا، در زندگی هرکس یک‌جا هست که از آن بازگشتی درکار نیست. و در موارد نادری نقطه‌ای است که نمی‌شود از آن پیشتر رفت. وقتی به‌آن نقطه برسیم، تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم. دلیل بقای ما همین است."


کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


کلا این رُمانه خوبه

یه سالی خاک خورد تا بالاخره خوندمش

داستان پسر 15 ساله ای که از خونه فرار می کنه


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->

من پوستم سبز نیست و هزاری نی اسمم


شمارو به حق پنج تن

هیچوقت نذارید حسابتون صفر بشه


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


به سینه اش نگاه می کنم. نفس که می کشد، نوک برجسته اش مثل موجها بالا و پائین می رود و مرا یاد ریزش نرم باران روی سطح دریا می اندازد. من مسافر ِ یکه ای هستم روی عرشه و او دریاست. آسمان پتویی خاکستری است که در افق با خاکستری ِ دریا یکی می شود. دشوار است که بتوان بین دریا و آسمان فرق گذاشت. بین مسافر و دریا. بین واقعیت و تپش قلب.


کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


کمی سرخ می شوم. خیلی پیزها باعث می شود صورتم گُر بگیرد.

می گوید: «بیخیال. حالا اول کار است و من نباید برایت آیه یاس بخوانم. تا حالا تصمیمت را گرفته ای، می ماند چرخاندن چرخ. یعنی که زندگی خودت است. اصل این است که به هرچه درست می دانی عمل کنی.»

این حرف ِ حق است. از هرچه بگذریم، این زندگی من است.


کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->



از توفان که درآمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به توفان پا نهادی. معنی توفان همین است.


کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- مهدی غبرائی



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


تو در فاصله صامت و خالی بین ترک گفتنها غمگینی ، سخت غمگین .



کافکا در کرانه --- هاروکی موراکامی --- ترجمه مهدی غبرائی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->

ببین من با پوتین بزرگ شدم و کلاه بوده سرم


تا حالا اینقدر احساس نیاز مالی نداشتم

اینقدر کم

اینقدر ناتوان


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->

ها ؟


گاهی این سایه شمع نیست که می لرزد

تن دیوار است

مثه الآن

که من نیستم که دارم غمگین میشم

این کلمات لعنتی غمگینن



+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->

aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa


می خواستی فقط بری

دور شی از بنی بشر

هر کی ازش کردی طرفداری ازت یادی نکرد

دیگه حسی داری اصن ؟

حتی شده داد بی اثر


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


با قطره های اشک خودم بر کمان من!

اما اثر نمی کند این گریه ها وَ درد.

دارد جوانه می زند از استخوان من


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


غصه ی ِ کوچیک ِ سردی مث ِ اشک ــ جای ِ هر ستاره سوسو میزنه


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


تنگ پر از اشک و چشم های تماشا. ماهی دلمرده ام ، چگونه نگریم !


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


مثل اشک. نه مثل دیوار شهر که هر کس چیزی بر آن به یادگار نوشته است


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


با اشک در نگـــاه، با بغض در گلو. بالای بــــــرج رفت و ماشه را چکاند.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


اشک بر سطر لبخند افتاد،

خواندم از گونه‌های تو در باد


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->


پشت اشک و چراغ قرمزها

ایستادم! دوباره مرد شدم


+ نوشته شده در  ساعت   توسط 5  | 

<------->